سفارش تبلیغ
صبا


روز سبزگی

پاهای مسافر تاول زده بود، و به دشواری قدم از قدم برمی داشت. می گفت: ببینید ای مردم، این پای تاول زده، پاداش گام زدن در راه خداست.

جوانمرد از آن حوالی می گذشت؛ به مسافر گفت: اما راه خدا را با پا نمی توان پیمود؛ این راهی است که تنها با دل می توان رفت. با دلت برو، آنقدر تا دلت تاول بزند.

جوانمرد رفت،جوانمرد با دلش رفت و هیچ کس نمی دانست که او دلش تاول زده است.

از میان این همه نصیب و این همه رزق که در جهان است، ای جوانمرد، تو چه چیزی را برگزیده ای؟

-اندوه را.

-اندوه را! چرا ای جوانمرد؟

-اندوه را زیرا هرگز خدا را آنگونه که سزاوار او بود، یاد نکرده ام؛ و خدا بود که به من گفت: اگر به اندوه پیش من آیی شادت کنم و اگر با نیاز آیی، توانگرت. پس نیاز و اندوه را برگزیدم تا شادی و توانگری ارزانیم شود! 

جوانمرد نام دیگر تو- عرفان نظرآهاری


نوشته شده در چهارشنبه 92/11/30ساعت 9:18 صبح توسط مریم نظرات () |

Design By : Night Melody

داستان روزانه