سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
روز سبزگی

روز سبزگی
مریم[58]
روزگاریست که شیطان فریاد میزند آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد!!!
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

بالاخره یه جایی پیدا کردم برایه غُرغُر کردن!!!


آخه خونتون آباد 9 نفر آدم با فرهنگ های مختلف رو گذاشتید تویه یه خونه ، من که یا دیوونه میشم یا اونارو دیوونه میکنم یا...


حالا اینا همه هیچ محیطشو که دیگه نگو!؟!-البته این دیگه همه جا جا افتاده ،نمیدونم از عواقب ماهوارس چیه ؟!؟یا شایدم چون داریم به آخرالزمان نزدیک میشیم طبیعیه!!!-من مامانم و میخواااااااااام!!!!!!!


 


خدایا ، خداوندا ،بار الهی ، پروردگارا ، معبودا !


همه مارا به راست هدایت بفرما .


(الهی آمین)


یه شب مهتاب ~ ماه میاد تو خواب
منو می‌بره ~ کوچه به کوچه
باغ انگوری ~ باغ آلوچه
دره به دره ~ صحرا به صحرا
اون جا که شبا ~ پشت بیشه‌ها
یه پری میاد ~ ترسون و لرزون
پاشو میذاره ~ تو آب چشمه 
شونه می کنه ~  موی پریشون ....
*****

یه شب مهتاب ~ ماه میاد تو خواب
منو می‌بره ~ ته اون دره
اونجا که شبا ~ یکه و تنها
تک‌درخت بید ~ شاد و پرامید
می‌کنه به‌ناز ~ دسشو دراز
که یه ستاره ~ بچکه مث
یه چیکه بارون ~ به جای میوه‌ش 
نوک یه شاخه‌ش ~ بشه آویزون
....
*****

یه شب مهتاب ~ ماه میاد تو خواب
منو می‌بره ~ از توی زندون
مث شب‌پره ~ با خودش بیرون
می‌بره اون‌جا ~ که شب سیا
تا دم سحر ~ شهیدای شهر
با فانوس خون ~ جار می‌کشن 
تو خیابونا ~ سر میدونا:

عمو یادگار! ~ مرد کینه‌دار!


  مستی یا هشیار؟~ خوابی یا بیدار؟
مستیم و هشیار ~ شهیدای شهر
!

خوابیم و بیدار ~ شهیدای شهر!
آخرش یه شب ~ ماه میاد بیرون،
از سر اون کوه ~ بالای دره
روی این میدون ~ رد می‌شه خندون
یه شب ماه میاد  


                           (به یاد احمد زیدآبادی)


 


[ سه شنبه 27/7/89 ] [ 1:49 عصر ] [ مریم ]


بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود.



  • «حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی‌بخش است.»


  • «شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شده‌ای تا میتوانی زیبا برقص.»


  • شکست خوردن ناراحتی ندارد.آدم باید شجاع باشد تابتواند از خودش یک احمق بسازد!


  • این یکی از تضادهای زندگی ما است. که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد.


  • زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک ) تراژدی است و در لانگ شات (نمای دور ) کمدی.

************************


حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.


************************


ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.


************************


دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.


************************


خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.


************************


اگرشاد بودی آهسته بخندتاغم ناراحت نشودواگرغمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.


 


[ یکشنبه 25/7/89 ] [ 1:40 عصر ] [ مریم ]

سلام ، به همه دوستان و دشمنان!


امیدوارم که خوب وخوش وسلامت باشین زیر این گنبد کبود!


اولش بگم ، نامردی اگه بخونی و نظر ندی!؟!


 


خلاصه اینکه ،مثه اینکه ،امروز روز بزرگداشت حافظه.-همون که میگن حافظ قرآن بوده و به قولی حافظه ماست و کلهم بگم آدم همه فن حریفی بوده!!!-


 


از هفته پیش استاد ادبیات به ما گفته بودن که ممکنه (!)هفته بعد-یعنی امروز و فردا- نیان و برن شیراز و عرض ارادتی خدمت حافظه ما داشته باشن و البته کلیم گله کردن و گفتن که پارسال به دلیل حضور رئیس جمهور محترم در حافظیه ، اجازه ورود به وی رو ندادن و ایشون از قرار معلو م ناکام ماندن!!!


به هر روی امروز صبح خودم با دو تا چشام استاد و دیدم و به ایشون سلام کردم، پس همگی خوشحال باشن که کلاس ادبیات میتشکیله


 


ولی من به این حرفا کاری ندارم، من میرم بعد واسه شما تعریف میکنم!!!


خداحافظ همگی!


[ سه شنبه 20/7/89 ] [ 9:49 صبح ] [ مریم ]

 مارک تواین :



 «هنگامی‌که چهارده‌سال بیشتر نداشتم، پدرم به طرزغیرقابل تحملی احمق به نظرم می‌آمد. اما وقتی پا به بیست و یک‌ سالگی گذاشتم از این‌که در طول این هفت سال چقدر به معلومات این پیرمرد افزوده شده تعجب کردم.»


 


[ سه شنبه 13/7/89 ] [ 10:34 صبح ] [ مریم ]

 در بندر سیدنی ، به پل زیبایی نگاه می کنم که دو بخش شهر را به هم وصل می کند .


بعد یک استرالیایی به طرفم می آید و از من می خواهد آگهی روزنامه ای را برایش بخوانم . می گوید :


«حروفش خیلی ریز است . عینکم را در خانه جا گذاشتم و نمی توانم بخوانم .»


سعی خودم را می کنم ، اما من هم عینک مطالعه ام را نیاورده ام . از مرد عذر می خواهم .


مرد می گوید : «خوب، فراموشش کنیم . یک چیزی را می دانید ؟ من فکر می کنم چشم خدا هم ضعیف است. نه اینکه پیر شده ، اما خودش این طور می خواهد . اینطوری وقتی کسی اشتباهی می کند ، درست نمی بیند . و چون دلش نمی خواهد نادیده قضاوت کند ، او را می بخشد .»


می پرسم : «خوب پس "کارهای نیک " چه می شود ؟»


استرالیایی می خندد : «خوب ، خدا هیچ وقت عینکش را درخانه جا نمی گذارد.» و به راهش ادامه می دهد .


 


خاطرات کوئلیو-دلم واسش تنگ شده بود!   -


[ پنج شنبه 8/7/89 ] [ 7:48 عصر ] [ مریم ]

 برگها درست همون وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند!!!!


[ یکشنبه 4/7/89 ] [ 2:11 عصر ] [ مریم ]
درباره وبلاگ

مریم[58]
روزگاریست که شیطان فریاد میزند آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد!!!
امکانات وب